تبليغاتX
¸.•*´¨`*•.تک دختر باران.•*´¨`*•.¸


¸.•*´¨`*•.تک دختر باران.•*´¨`*•.¸

باران می بارد... خاطراتم خیس ، خیالم نمناک

 

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

پاییز را دوست دارم

 

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

 

به خاطر

 

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

                                        و من عاشقانه پاییز را دوست دارم

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 0:0 توسط تک دختر باران | |

 

تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد

 ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته

و به تصوير تو خيره خواهم شد و آرام آرام چكه خواهم كرد

 روي همه خاطراتم

.

.

.

تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد

 ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته

 و به تصوير تو خيره خواهم شد و

 آرام آرام چكه خواهم كرد

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:24 توسط تک دختر باران | |

 

و اینک باران

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...!!!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 16:12 توسط تک دختر باران | |

 

تو این شبای قدر ما رو از دعاتون بی نصیب نزارین

 

یا علی (ع)

نوشته شده در سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 22:57 توسط تک دختر باران | |

 تولدت مبارک مامانی 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 15:30 توسط تک دختر باران | |

كه سخن ها گويد ساز من

 تنها با گلها ... گويم غمها را

 چه كسي داند زغم هستي چه به دل دارم

 به چه كس گويم شده روز من چو شب تارم

 نه كسی آید ، نه كسی خواند

 زِ نگاهم هرگز راز من

 بشنو امشب غم پنهانم

 كه سخن ها گويد ساز من

 تو نداني تنها همه شب با گلها سخن دل را مي گويم من

 چو نسيمي آرام كه وزد بر بُستان همه گلها را مي بويم من

 تنها با گلها ... گويم غمها را

 چه كسي داند زغم هستي چه به دل دارم

 به چه كس گويم شده روز من چو شب تارم

 چون ابري سرگردان مي گريد چشم من

 در تنهايی

 ای روز شادی ها کی بازآيی ؟

 امشب حال مرا تو نمي داني از چشمم غم دل تو نميخواني

 تنها با گلها ... گويم غمها را

 چه كسي داند زغم هستي چه به دل دارم

 به چه كس گويم شده روز من چو شب تارم

 امشب حال مرا تو نمي داني از چشمم غم دل تو نميخواني ...

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 18:50 توسط تک دختر باران | |


Design By : Night Skin

Type Writer Status Bar